|
اي كه چشم روشنت را سايه هاي غم گرفته قلب تو از رفتن من اين چنين ماتم گرفته بعد من روزي پريشان مي روي تو پري من تا بسازي از سكوتت قصه و افسانه ي من ياد روزهاي آشنايي و جدايي چشم تو غمگين تر از باران گريه ست مي فشاني اشك حسرت در غم عهد شكسته
ديگر از گريه چه حاصل بين ما دريا نشسته + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 8:52 قبل از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
|