
سهم تو شوق دلم ، مستي من
از نفس باور عشق ، در نوازشگري خاطره ات
سهم من آمدن حس نياز ، اين اسارتگر بستان وجود
در پي جستن تصوير نهان ، از گهر هم نفسي سهم تو
حس تلاطم غزل موج غرور سفر ابر ملالت زده در زمزمه
بارش چشم
سهم من رخوت هم فاز شدن با تپش آينه ات ، شعله لحظه
دلباختنتاز نگه قاتل من
سهم تو بوسه بر اين مخمل گيسوي بلند رخ ز مستي زده تا پيچ
و گذار کمرم ، سهم من
لمس نگاهت گذر پيچک عشق دور اين قامت من در پي تسخير
دلم سهم تو شعر تب غرق شدن آمدن فصل نياز ، مردن از
سوختن و زنده شدن در شب راز

دقایقی...
دقايقي تو زندگي هست که دلت براي کسي تنگ ميشه که
ميخواي اونرو از تو رويات بکشي بيرون و توي دنياي واقعي
بقلش کني خيلي قشنگه که اين احساس هميشه باهات باشه
که
يکي اون بالا هست که هميشه هواتو داره خيلي لذت بخشه
کهمطمئن باشي که اون از همه ي کسايي که دورو ورت
هستن
و ادعا مي کنن که عاشقتن ولي واقعآ نيستن بيشتر عاشقت
هست خداي من خيلي خوشحالم که تو رو دارم نميگم که اندازه
همه دنيا دوستت دارم اخه خدا جون دنيا خيلي کوچيکه
ميگم اندازه ي قلبي که بهم هديه کردي دوستت دارم

مرا امشب...
مرا امشب كسی جز غم به بالين نيست
مرا هر دم غمی جز عشق ديرين نيست
تلنگر هی مزن بر شيشه عمرم
كه اين دل را دگر تاب جوانی نيست
دلم از غصه ها بر خاك و خون افتاده امشب
نگاه تو دگر بر اين دل زار و پريشان نيست
مرا درياب ای يار قديمی يار ديرينم
كه جز تو در دلم حال و هوای عشق شيرين نيست
به پوچی ميرسم هر جا روم بی تو
بيا كه زندگی را بی تو معنا نيست
بيا ای يار ديرينم كه امشب بی تو غمگينم
بيا كه بی تو اميدی به فرداهای ديگر نيست
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387 2:31 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز *
|