|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 3:55 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
فال اگر عاشق شخص خاصی هستید و می خواهید میزان عشق او را دریابید ابتدا دست چپ خود را بر روی قلبتان گذاشته و سپس با بردن نام ان شخص و تمرکز کامل کلیک نمایید >>> جالبه امتحان کن <<< + نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 3:43 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 10:48 قبل از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
کارد، نانمان را در كنج دلم عشق كسی خانه ندارد
كس جای در این منزل ویرانه ندارد
دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد
كس تاب نگهداری دیوانه ندارد
برای انسان های بزرگ ،بن بست وجود ندارد ،چون بر این باورند که:"یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت"
خوب من... عشق در هیچ روزی جز همه روز تجلی پیدا نمی كند . پس مبارك باد بر من تجلی نام تو در قلب عاشقم...
تو مرا می فهمی من تورا می خواهم و همین ساده ترین قصه یك انسان است تو مرا می خوانی من تورا ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی
صبح بی تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد
ﻧﮕﺎﻩ ﺳﺎﻛﺖ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺭﻭﻱ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺩﺯﺩﺍﻧﻪ ﻣﻴﻠﻐﺰﺩ .ﻭﻟﻲ ﻳﺎﺭﺍﻥ ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺩﺭﻳﺎﻳﻲ ﺍﺯ ﺩﺭﺩﻡ .ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﮔﺮﭼﻪ ﻣﻴﺨﻨﺪﻡ ﻭﻟﻲ ﺍﻧﺪﺭ ﺳﻜﻮﺗﻲﺗﻠﺦ ﻣﻴﮕﺮﻳﻢ ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387 9:46 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387 12:58 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
سهم تو شوق دلم ، مستي من دقایقی... دقايقي تو زندگي هست که دلت براي کسي تنگ ميشه که ميخواي اونرو از تو رويات بکشي بيرون و توي دنياي واقعي بقلش کني خيلي قشنگه که اين احساس هميشه باهات باشه که يکي اون بالا هست که هميشه هواتو داره خيلي لذت بخشه کهمطمئن باشي که اون از همه ي کسايي که دورو ورت هستن و ادعا مي کنن که عاشقتن ولي واقعآ نيستن بيشتر عاشقت هست خداي من خيلي خوشحالم که تو رو دارم نميگم که اندازه همه دنيا دوستت دارم اخه خدا جون دنيا خيلي کوچيکه ميگم اندازه ي قلبي که بهم هديه کردي دوستت دارم مرا امشب... مرا امشب كسی جز غم به بالين نيست + نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387 2:31 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
مهتاب . ای مونس عاشقان + نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 1:45 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 2:8 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387 7:53 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
دختراز پسر پرسيد:من خوشگلم؟ گفت:نه گفت:دوستم داري؟ گفت:نوچ گفت:اگه بميرم برام گريه مي كني؟ گفت: اصلا دخترك چشماش پرازاشك شد هيچي نگفت. پسر بغلش كردوگفت:توخوشگل نيستي زيباترين هستي/تورادوست ندارم چون عاشقتم/اگه تو بميري گريه نمي كنم چون من هم مي ميرم. برسنگ قبرم بنويسيدخسته بوداهل زمين نبودنمازش شكسته بود. برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بودازاين نظرسراپا شكسته بود.برسنگ قبرمن بنويسيدپاك بودچشمان اوكه دائماازاشك شسته بود.برسنگ قبرمن بنويسيداين درخت عمري براي هرتيشه وتبردسته بود.برسنگ قبرمن بنويسيدكل عمرپشت دري كه باز نمي شدنشسته بود. گفتمش:دل مي خري؟ پرسيدچند؟ گفتمش:دل مال تو.تنهابخند! خنده كردودل زدستانم ربود تابه خودبازآمدم او رفته بود دل زدستش روي خاك افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود... روزاول گل سرخی برام آوردی گفتی برای همیشه دوستت دارم روزدوم گل زردی برام آوردی گفتی دوستت ندارم روزسوم گل سفیدی برایم آوردی وسرقبرم گذاشتی وگفتی منو ببخش فقط یه شوخی بود . + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 4:26 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
يه نفر......... يه جايي....... تمام روياهاش لبخند توست و وقتي به تو فكر مي كنه احساس مي كنه زندگي واقعا با ارزشه پس هر وقت دلت گرفت و يا احساس تنهايي كردي اينو...... به ياد داشته باش كه........ يه نفر....... يه جايي........ بي قرارته......!!! + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 10:51 قبل از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
نمي خواهم بگويم؛ تورا به اندازه اقيانوس و دريا دوست دارم، زيرا خشكيدني هستند .نمي خواهم بگويم؛ تورا به اندازه خورشيد دوست دارم، چرا كه خورشيد را غروبيست .نمي خواهم بگويم؛ تورا به اندازه دنيا دوست دارم، زيرا كه دنيا را پايانيست .مي خواهم تورا؛ به اندازه چيزي دوست داشته باشم؛ كه نه پاياني ....نه خشك شدني .....نه غروبي باشد ...!مي خواهم تورا؛ به اندازه ي قلبم دوست داشته باشم .....!!!+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 10:49 قبل از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
نشنو از نی،نی نینوای بینواست بشنو از دل دل حریم کبریاست نی چو سوزد تل خاکستر شود دل چو سوزد خانه ی دلبر شود شیطان که رانده گشت جز به یک خطا نکرد
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386 4:26 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟» + نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386 3:33 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت *ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــ* *ــــــ* * + نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386 11:3 قبل از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
میگن دل آدما اندازه مشتشونه ، پس چطوری یک دریا خوبی، یک دنیا مهربونی، یک آسمون عشق و یک کهکشون محبت ، تو دل تو جا می گیره ؟؟؟ دل آدما مثل یک جزیره دور افتاده میمونه ، اینکه کی واسه اولین بار پا به جزیره میزاره مهم نیست، مهم آن کسی است که هیچ وقت جزیره رو ترک نکنه . خدایا من در کلبه حقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی نداری . من چون تویی دارم که تو چون خود نداری . + نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386 10:50 قبل از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 3:31 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
عاشقت خواهم ماند ...................................بی انکه بدانی . دوستت خواهم داشت .................................بی انکه بگویم . درد دل خواهم گفت ...................................بی هیچ کلامی . گوش خواهم داد .......................................بی هیچ سخنی . در اغوشت خواهم گریست...........................بی انکه حس کنی . در تو ذوب خواهم شد ................................بی هیچ حرارتی . + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 3:30 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
اي كه چشم روشنت را سايه هاي غم گرفته قلب تو از رفتن من اين چنين ماتم گرفته بعد من روزي پريشان مي روي تو پري من تا بسازي از سكوتت قصه و افسانه ي من ياد روزهاي آشنايي و جدايي چشم تو غمگين تر از باران گريه ست مي فشاني اشك حسرت در غم عهد شكسته
ديگر از گريه چه حاصل بين ما دريا نشسته + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 8:52 قبل از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
دفتر عشق مرا آهسته واکن ای عزیز در میان هر ورق قلبی شکسته خفته است سر سبزترین بودم و زردم کردی تبعیدی فصل شوم و دردم کردی من چشم و چراغ این و آن بودم و تو انگشت نما و کوچه گردم کردی سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی آه باران من سراپای وجودم آتش است پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 2:52 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه وگرنه مي سوزه يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه مي شکنه يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسير ميشه يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه يه دفتر نقاشي بايد خط خطي باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقي نداره يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سر درگمه يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد مي شه + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 4:10 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
لحظه اي با من باش، تا که از آن لحظه برويم تا گل که ببندم از نگاه تو به هر ستاره پل لحظه اي با من باش، تا که از تو نفسي تازه کنم تا از آن لحظه با تو، سفر آغاز کنم سفري تا ته بيشه هاي سر سبز خيال تا به دروازه هاي شهر آرزوهاي محال سفري در خم و پيچ گذر ستاره ها از ميون دشت پر خاطره ترانه ها لحظه اي با من باش لحظه اي با من باش لحظه اي با من باش تا به باغ چشم تو پنجره اي باز کنم از تو شعر و قصه و ترانه اي ساز کنم شعري هم صداي بارون رنگ سبز جنگل و آبي دريا قصه اي به رنگ و عطر قصه هاي عاشقاي دنيا از يه لحظه تا هميشه، ميشه از تو پر گرفت تا او ج ابر ا کوچه پس کوچه شهر و با خيالت پرسه زد تا مرز فردا لحظه اي با من باش لحظه اي با من باش + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 3:59 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |
|